![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ |
|
نمیدانم که در قید که هستی طرفدار خدا یا خود پرستی نمیدانم در این دنیای محشر به چه عشقی چنین ساکت نشستی گفتم : طرفدار خدای عشقم ای یار از این عاشق کشی ها دست بردار که کار بت پرست بی وفایی نه من که غصمه درد جدایی گفت : خدا را باتو هرگز نیست کاری که تو خود ناخدای روزگاری به روی زورقی در هم شکسته مثل ماهی که رو ابرها نشسته گفتم : اگر من ناخدایم با خدایم نکن تو از خدای خود جدایم به تو محتاجم ای یار موافق به تو محتاجم ای همراه عاشق گفت : خدای عشق تو داره خدایی که تو دینش گناه بی وفایی بگو رندانه میگویی , صد افسوس تو نور ماهی و من نور فانوس تو هوشیارانه گفتی یا زمستی نفهمیدم که در قید که هستی گفتم : من غرق سکوتم , تو بخوان قصه پرداز تویی من هیچم و پوچم , تو بمان سینه و راز تویی به تو محتاجم ای یار موافق به تو محتاجم ای همراه عاشق |
|
+ نوشته شده در
84/10/24ساعت 23:21 توسط رضا |
|
|
قصه ا ينجوري شروع شد كه توي بيقراري من R تو رسيدي منو ديدي مثل خورشيد تو تابيدي به تن مرده عشقم تو دميدي تا دم كوچه احساس پريدي E قصه عشق من وتو قصه پاييز و برگه قصه كوچ و تگرگه قصه جنگل و رازه Z قصه درد و نيازه حالا من موندم و احساس كه يه دنيا ست آخر عشق من و تو يه معما ست A |
|
+ نوشته شده در
84/10/15ساعت 23:51 توسط رضا |
|
کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه شب بی عاطفه برگشت شب بعد از رفتن تو شب از نیاز من پر شب خالی از تن تو با تو گل بود و ترانه با تو بوسه بود و پرواز گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه؟
|
|
+ نوشته شده در
84/10/10ساعت 0:54 توسط رضا |
|
|
آهاي كبوترها شاپركها قاصدكها آهاي نسيم رهگذر اي مرغك شانه به سر اي گل سرخ بنفشه ها اقاقيها نسترنها شقايقها اي كوچه هاي پر نفس پنجره هاي در قفس آيا از او شنيده ايد؟ او را به جايي ديده ايد؟ او را كه با من آشناست در خلوتم اوج صداست. اي بلبل ديوانه مست اي سرزمين دور دست اي جاده هاي تب زده مسافران شب زده سايه او را ديده ايد؟ صداي او شنيده ايد؟ او را كه در من زندگيست در من هميشه ماند نيست آيا از او شنيده ايد؟ ...؟ |
|
+ نوشته شده در
84/10/04ساعت 1:25 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
عشق است
باز این ترانه ها را عشق است رخش سرخ بادها را عشق است عشق درگیر غروب درد است باز هم طلوع ما را عشق است آی از خانه زخم و گریه غربت بغض گشا را عشق است آی از آب و هوای بی عشق بادبان ناخدا را عشق است اهل بی مرزترین دریا باش آی اهل همه جا را عشق است از غزل باختگان می ترسم شعرهای بی هوا را عشق است ای قشنگ سازها ،آوازها روزهای بی عزا را عشق است |
| پیوندها |
|
هبوط در کویر خاکـستر بـاران دلکده |
|
RSS
|