![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ |
|
گر چه فاصله کهکشانی ات دهن کجی می کند به چشمان منتظرم ؛ اما داغ نفسهایت را احساس می کنم اینگونه خود را برایت به تماشا می گذارم . نزدیک دور ، هر کجا که باشی ایمانم را ازدست نخواهم داد به غروب انتظارت می نشینم تاروزی باز آیی گرچه تنهاییم تا قیامت به درازا کشد . |
|
+ نوشته شده در
84/11/14ساعت 22:49 توسط رضا |
|
|
نگاه کن من چه بی پروا چه بی پروا به مرز قصه های کهنه می تازم نگاه کن با چه سر سختی توی این سرما برای عشق ، یه فصل تازه می سازم یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یه گلبرگ زودرنجی یه فصل گرم و راحت زیر پوست من برای تو که با ارزشترین گنجی . بیا هیچکس مثل من و تو عاشق نیست مثل ما عاشق و همسایه و همدم بیا از شیشه سخت و بلند عشق مثل ارابه نور رد بشیم با هم نگاه کن من چه شبنم وار چه شبنم وار به استقبال دستهای خزون میرم هراسم نیست از این سرمای ویرانگر برای تو من عاشقانه می میرم نگاه کن... |
|
+ نوشته شده در
84/11/07ساعت 12:6 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
عشق است
باز این ترانه ها را عشق است رخش سرخ بادها را عشق است عشق درگیر غروب درد است باز هم طلوع ما را عشق است آی از خانه زخم و گریه غربت بغض گشا را عشق است آی از آب و هوای بی عشق بادبان ناخدا را عشق است اهل بی مرزترین دریا باش آی اهل همه جا را عشق است از غزل باختگان می ترسم شعرهای بی هوا را عشق است ای قشنگ سازها ،آوازها روزهای بی عزا را عشق است |
| پیوندها |
|
هبوط در کویر خاکـستر بـاران دلکده |
|
RSS
|