![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ |
|
توي اين دوره زمونه با توجه به مشكلات زيادي كه همه ما از اونا اطلاع داريم ازدواج كردن امري بسيار مشكل و دشواره. به هر حال اگه خداي نكرده تصميم به ازدواج گرفتيد يه دور مطالب زير رو بخونيد تا راحتتر به اين قضيه بپردازيد. با آرزوي زندگي توام با شادكامي براي زوجهاي جوان. 1)- همتايي و هماهمنگي فرهنگي و فكري : براي ايجاد يك زندگي پويا و پربار ، بايد معماران اين كانون بتوانند يكديگر را درك نموده و محتويات دروني خود را به هم تفهيم كنند و در بسياري از مسايل تصميم مشترك و يكسان گرفته و بر مبناي آن عمل كنند. 2)- همتايي اخلاقي 3)- تناسب در تحصيلات علمي : بهتر آنست كه از نظر معلومات وتحصيلات علمي ، خيلي با هم فاصله نداشته باشند تا تفاهم بيشتري در زندگي وجود داشته باشد.البته اين خصوصيت را بايد با صفات و ويژگيهاي ديگر بررسي كرد. 4)- تناسب در زيبايي 5)- تناسب سني : تفاوت سن بلوغ در دختر و پسر ،يك امر طبيعيست .پسر حدود 4 سال ديرتر از دختر به بلوغ ميرسد پس خوب است كه تفاوت سن آنان نيز به همين مقدار باشد.اين خصوصيات را بايد با مجموعه صفات و خصوصيات بررسي كرد .ممكن است دختري سنش به اين مقداركمتر از سن پسرنباشد، اما امتيازات ديگري داشته باشد كه آنرا جبران كند. 6)-تناسب مالي: بهتر است از نظر شرايط مالي دو خانواده به هم نزديك باشند.البته استثناهايي نيز وجود دارد. 7)-تناسب خانوادگي: ازدواج با يك فرد مساويست با پيوند با يك خانواده و فاميل ونسل!در مسئله انتخاب همسر معقول نيست كه انسان بگويد:من مي خواهم با خود اين فرد ازدواج كنم و كاري به خانواده اش ندارم زيرا مسلم است بسياري از صفات ا خلاقي ، روحي ، عقلي و جسمي آن خانواده از راه وراثت به اين فرد منتقل شده است. 8)- تناسب اجتماعي : ودر پايان اينكه از نظر روحيه اجتماعي تفاوت چنداني با هم نداشته باشند. |
|
+ نوشته شده در
85/03/31ساعت 14:25 توسط رضا |
|
|
بسياري از نوجوانان نسبت به دوستان خود وفادارند ودر آنان وظيفه شناسي وجود دارد وفاداري و احترام تا جايي كه سبب دروغ گفتن و فريب دادن فرد مقابل نشود ، خوب است. بسياري از افراد دچار اين اشتباه مي شوند كه دوست آن ها ديگر حق ندارد با ديگري دوست شود حسادت آنها از اين باور سرچشمه مي گيرد. به عبارتي اين افراد زماني دچار حسادت مي شوند كه دوستشان با ديگران نيز ارتباط دوستانه برقرار كند. افراد حسود نسبت به دوستان خود احساس مالكيت مي كنند و دلشان مي خواهد رفتار اجتماعي دوست خود را تحت كنترل در آورند. اگر احساس كرديد دوست شما سعي دارد شما را كنترل كند و براي شما محدوديتهايي به وجود بياورد زنگ خطر براي شما به صدا در آمده است . بعضي اوقات قطع اين دوستي به نفع شماست.حتي اگر اين قطع ارتباط براي شما بسيار دردناك باشد و سبب اندوه فراوان بشود. شايد شما از افرادي هستيد كه نياز به تاييد ديگران دارند.علاقه داريد كه هميشه كسي با شما موافق باشد. از اين نگرانيد كه مردم شما را دوست نداشته باشند. براي يافتن دوست جديد تلاشي نمي كنيد، چون هراس داريد كه شما را نپذيرند. اين را بدانيد كه هيچ كس مورد تاييد همه قرار نمي گيرد.بنابراين انتظار نداشته باشيد كه مورد قبول همگان واقع شويد،اما افرادي هستند كه مورد قبول اكثريت واقع مي شوند. سعــــــــــــي كنيد با ديگران رفتـــــــــــــار دوستـــــــــــــــــــــــــانه داشته باشيد./. |
|
+ نوشته شده در
85/03/29ساعت 8:34 توسط رضا |
|
|
آيا ميدانيد: كمبوجيه فرزند كوروش به دليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اين كه فرعون مصربه جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن وتمسخر پرداخته بود،با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصررا تصرف كرد و به دليل آمدن قحطي درمصرمقدار بسيارزيادي غله وارد مصر كرد. اكنون در مصريك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان مي دهد.
او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود. .. ..
بر مـــــــــــــــــــــــــــا چه گذشتــــــــــــــــــــــــــــه ؟ |
|
+ نوشته شده در
85/03/28ساعت 13:51 توسط رضا |
|
|
این چه دینیست ، که عشـــــــــــــــــــــــــــــق سبزترین واژه عالم در آن بی رنگترین واژه پست دگر است. این چه دینیست که در آن تــــــــــــــــــــــزویر، صورت خوب و خوشی هم دارد . کشتن صد آدم گفتن چند دروغ نه چنان بی حکمت اجرو پاداش گرانی دارد . این چه دینیست که در آن نه درختی سبز است نه شقایق مفهومی دارد . این چه دینیست که در آن نه من از من به خودم ، نه من از او به خودم هست سراغی . این چه دینیست که در آن حق زیبا شدن هر گل سرخ مــــــــــــــــــــــرگ است . این چه دینیست که چون فکر کنی می سوزی و اگر باز بیاندیشی در کنارت داراست . این چه دینیست که پیکش تیــــــــــــــــــــــــــــغ است ، پیامش اعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدام ، نمادش خــــــــــــــــــــــــــــون است و نمازش اجبــــــــــــــــــــــــــــــــــــار. |
|
+ نوشته شده در
85/03/25ساعت 22:46 توسط رضا |
|
|
صدايـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي از دوردست: . . . اي عاشق در انتظار چه نشسته اي؟ درانتظار بادهاي پاييزي؟ بارانهاي بهاري؟ برگهاي زرد ؟ يا شكوفه هاي ارغواني؟ در انتظـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار كدامي؟ انتظار بيهودست؟ پنجره را باز كن جدار را بشكن غبار را بشوي و خاطـــــــــــــــــــره را به خاطـــــــــــــــــــــــــره ها بسپار تا پايـــــــــــــــــــــان ، پايــــــــــــــــــــــــــــــــانها مانده است اين است زندگي اين است روزگار اين است روزگار ... |
|
+ نوشته شده در
85/03/20ساعت 23:14 توسط رضا |
|
|
رهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروان خسته را احساس خواهم داد رهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروان خسته را احساس خواهم داد ... |
|
+ نوشته شده در
85/03/17ساعت 1:45 توسط رضا |
|
|
نخستین نگاهی ،که مارا به هم دوخت! نخستین سلامی ،که در جان ما شعله افروخت، نخستین کلامی ،که دلهای مارا به بوی خوش آشنایی سپرد و، به مهمانی عشق برد، پراز مهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر بودی پراز نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور بودم همه شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق بودی همه شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور بودم چه خوش لحظه هایی که،دزدانه ،از هم نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم ! چه خوش لحظه هایی که "می خواهمت " را به شرم وخموشی – نگفتیم وگفتیم ! دو آوای تنهای سرگشته بودیم ، رها ،درگذرگاه هستی، به سوی هم از دورهـــــــــــــــــــا پرگشودیم. چه خوش لحظه هایی که هم را شنیدیم. چه خوش لحظه هایی که درهم وزیدیم. چه خوش لحظه هایی که درپرده عشق ، چو یک نغمه شاد ،با هم شکفتیم! چه شبها،چه شبها،که همراه حافظ درآن کهکشانهای رنگین، درآن بیکرانهای رنگین ، درآن بیکرانهای سرشار از نرگس و نسترن، یاس و نسرین، زبسیاری شوق و شادی نخفتیم. تو با آن صفای خدایی تو با آن دل و جان سرشار از روشنایی ازین خاکیان دور بودی. من آن مرغ شیدا در آن باغ بالنده در عطر و رویا ، برآن شاخه های فرارفته تا عالم بی خیالی، چه مغــــــــــــــــــــــــــــــــــــرور بودم... چه مغــــــــــــــــــــــــــــــــــــرور بودم... من وتو چه دنیای پهناوری آفریدیم. من وتو به سوی افقهای نا آشنا پر کشیدیم. من وتو ،ندانسته ،دانسته، رفتیم و رفتیم و رفتیم ، چنان شاد ،خوش ،گرم ،پویا ، که گفتی به سر منزل آرزوها رسیدیم! دریغا،دریغا،ندیدیم که دستی در این آسمانها ، چه برلوح پیشانی ما نوشته ست، از آن روزها- آه –عمری گذشته ست من وتو دگـــــــــــرگــــــــــــــونه گشتیم، دنیا دگـــــــــــــــــرگــــــــــــــونه گشته ست! درین روزگاران بی روشنایی درین تیره شبهای غمگین ،که دیگر ندانــــــــــــــــــــــــی کجــــــــــــــــــــــــایم، ندانـــــــــــــــــــــــــم کجـــــــــــــــــــــــایی! چو با یاد آنروزها می نشینم چو یاد تو را پیش رو می نشانم دل جاودان عاشقم را به دنبال آن لحظه ها می کشانم سرشکی به همراه این بیت ها می فشانم: نخستین نگاهی ،که مارا به هم دوخت! نخستین سلامی ،که در جان ما شعله افروخت، نخستین کلامی ،که دلهای مارا به بوی خوش آشنایی سپرد و، به مهمانی عشق برد... پراز مهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر بودی پراز نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور بودم... |
|
+ نوشته شده در
85/03/02ساعت 23:13 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
عشق است
باز این ترانه ها را عشق است رخش سرخ بادها را عشق است عشق درگیر غروب درد است باز هم طلوع ما را عشق است آی از خانه زخم و گریه غربت بغض گشا را عشق است آی از آب و هوای بی عشق بادبان ناخدا را عشق است اهل بی مرزترین دریا باش آی اهل همه جا را عشق است از غزل باختگان می ترسم شعرهای بی هوا را عشق است ای قشنگ سازها ،آوازها روزهای بی عزا را عشق است |
| پیوندها |
|
هبوط در کویر خاکـستر بـاران دلکده |
|
RSS
|