![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ |
|
گر چه با يادش ، همه شب ، تا سحرگاهان نيلي فام بيدارم گاهگاهي نيز ، وقتي چشم برهم مي گذارم ، خواب هاي روشني دارم ، عين هوشياري! آنچنان روشن که من در خواب، دم به دم با خويش مي گويم که : بيداري ست ، بيداري ست ، بيداري ! . . . |
|
+ نوشته شده در
86/03/25ساعت 23:32 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
عشق است
باز این ترانه ها را عشق است رخش سرخ بادها را عشق است عشق درگیر غروب درد است باز هم طلوع ما را عشق است آی از خانه زخم و گریه غربت بغض گشا را عشق است آی از آب و هوای بی عشق بادبان ناخدا را عشق است اهل بی مرزترین دریا باش آی اهل همه جا را عشق است از غزل باختگان می ترسم شعرهای بی هوا را عشق است ای قشنگ سازها ،آوازها روزهای بی عزا را عشق است |
| پیوندها |
|
هبوط در کویر خاکـستر بـاران دلکده |
|
RSS
|