![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ |
|
به پیش چشم من ، تا چشم یاری می کند ، دریاست. چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست . در این ساحل که من افتاده ام خاموش غمم دریا ، دلم تنهاست ، وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست ! خروش موج با من می کند نجوا : - که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ، که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ... مرا آن دل که بر دریا زنم نیست زپا این بند خونین بر کنم نیست امید آن که جان خسته ام را به آن نادیده ساحل افکنم نیست. |
|
+ نوشته شده در
86/04/25ساعت 16:14 توسط رضا |
|
|
هر چی م هر چی میخوام برات بگم قصه دلواپسیه هر چی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه قصه تو قصه من قصه عاشق بودنه حرفای ما هر کلمه اش از عاشقی سرودنه نمی دونم یادت میاد روزایی که غصه نبود حیف که همیشه این روزا خاطره میشه خیلی زود یادش بخیر زمانیکه شعرهای من مال تو بود دست من از تو می نوشت قلب من از تو می سرود اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نذاشت انگار نمیشه دور بود و پیش کسی دل جا گذاشت شاید این هم یه قصه بود که قهرماناش ما بودیم ما که بغیر از دل خوش دنبال چیزی نبودیم حالا دیگه تو فال ما نشونه عاشقی نیست دیگه نمیشه گفت که عشق چیزی همیشه موند نیست |
|
+ نوشته شده در
86/04/11ساعت 21:28 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
عشق است
باز این ترانه ها را عشق است رخش سرخ بادها را عشق است عشق درگیر غروب درد است باز هم طلوع ما را عشق است آی از خانه زخم و گریه غربت بغض گشا را عشق است آی از آب و هوای بی عشق بادبان ناخدا را عشق است اهل بی مرزترین دریا باش آی اهل همه جا را عشق است از غزل باختگان می ترسم شعرهای بی هوا را عشق است ای قشنگ سازها ،آوازها روزهای بی عزا را عشق است |
| پیوندها |
|
هبوط در کویر خاکـستر بـاران دلکده |
|
RSS
|