تبليغاتX
جـــــــا د و
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
  

 

صبح هایم با نوای گنجشک های کوچک و قهوه ای

آغاز می شود

و شبهایم

با آرزوهای قناری محبوس

اما طنین آوازهای هیچ یک در وجودم نمی پیچد.

در ختان با برگهای سبز و پر باری شاخه هایشان

چقدر آزادانه

و گنجشکها و من مثل قناری

محبوس زندانی ام

زندانی زندگی......

کاش می توانستم خود را با جمله ای جادویی

آزاد کنم

اما چطور می توانم

من مسافر غمگین

و محبوس زمانه ام

و در پیچ های تو در تو سر نوشت  گم شده ام

 و صبح هایم با نوای گنجشگهای کوچک و رها

و شبهایم با ارزوهای غمگین قناری محبوس

 به پایان می رسد.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/08/30ساعت 23:56  توسط رضا | 
 

 با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمی ذاشتم

 

چه سفرها با تو کردم

چه سفرها تو رو بردم

دم مرگ رسیدم اما

به هوای تو نمردم

حتی من به آرزوهات

تو رو آخر میرسوندم

می رسیدی تو

من اما آرزو به دل می موندم

تویه گفتن و نگفتن

از چه روزهایی گذشتم

اینقده رفتم و رفتم

که هنوز هم بر نگشتم

هر چی شعر عاشقونست

من برای تو نوشتم

توو جهنم سوختم اما

می نوشتم توو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم

عشق تو باعثشه

اگه مردم تو بدون

چه کسی باعثشه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/08/21ساعت 21:4  توسط رضا | 

 

تا خدا فاصله ای نیست بیا،

با هم از پیچ و خم سبز گیاه

تا ته پنجره  بالا برویم

و ببینیم خدا،

پشت این پنجره ها

لحظه ای کاشته است؟!

تا خدا فاصله ای نیست بیا،

با هم از

غربت این نادانی

سوی اندیشه ادراک افق

مثل یک مرغ غریب

لحظه ای، پر بزنیم...

کاش، می شد همه سطح پر از

روزن دل

بستر سبز علف های مهاجر می شد

یا همان فهم عجیب گل سرخ

یا همین پنجره گرد غروب

تا مرا با تو از این سادگی

مبهم ترس

ببرد تا خود آرامش احساس پر از

 فهم وصال!

تا خدا، فاصله ای بود اگر

من چه می دانستم که

اقاقی زیباست؟!

یا گل سرخ، پر از سر خداست؟!

یا اگر بود که من،

لای اوراق پر از

سجده برگ،

رمز تسبیح!

 نمی نوشیدم! 

و از آن

رویش مرطوب شعور من و تو،

در دل گرم و پر از شور امید

خطی از عشق نمی فهمیدم!

من،

به پرواز خدا در دل من،

در دل تو

مثل هر صبح پر از آیه و نور،

 بارها! معتقدم،

و قسم می خورم این بار،

به هر آیه نور

تا خدا، فاصله ای نیست، بیا

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/08/14ساعت 20:33  توسط رضا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
عشق است
باز این ترانه ها را عشق است
رخش سرخ بادها را عشق است
عشق درگیر غروب درد است
باز هم طلوع ما را عشق است
آی از خانه زخم و گریه
غربت بغض گشا را عشق است
آی از آب و هوای بی عشق
بادبان ناخدا را عشق است
اهل بی مرزترین دریا باش
آی اهل همه جا را عشق است
از غزل باختگان می ترسم
شعرهای بی هوا را عشق است
ای قشنگ سازها ،آوازها
روزهای بی عزا را عشق است

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
پیوندها
هبوط در کویر
خاکـستر
بـاران
دلکده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


design : imjava

دوستم داشته باش بادها دلتنگند دستها بیهوده چشمها بی رنگند .دوستم داشته باش شهرها می لرزند برگها می سوزند یادها می گندند.باز شو تا پرواز سبز باش از آواز آشتی کن با رنگ عشق بازی با ساز .سیبها خشکیده یاسها پوسیده شیر هم ترسیده.دوستم داشته باش عطرها در راهند. دوستت دارم ها ،آه چه کوتاهند.دوستت خواهم داشت بیشتر از باران گرمتر از لبخند داغ چون تابستان.دوستت خواهم داشت شادتر خواهم شد نابتر، روشن تر ،بارور خواهم شد . دوستم داشته باش برگ را باور کن .آفتابی تر شو ،باغ را از بر کن.دوستم داشته باش عطرها درراهند . دوستت دارمها، آه چه کوتاهند

















Up | Down | Top | Bottom