![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ |
|
با اینکه دارن سیاهپوشا از تویه شط کوچه ها جمع میکنن ستاره های پرپرو با اینکه دارن عزادارا از زیر آوار و جنون در میارن کفترای خاکسترو با اینکه بوی تفتیش و خون پیچیده تویه قصه ها با اینکه صدای انفجار مرثیه خونه همه جا با اینکه داس دلهره گردن این دقیقه ها رو میشمره با اینکه آیینه از شب و گریه پره با اینکه تو مهتاب و آب صدای کوچ است وشتاب با اینکه توی پستوی ذهن همه کس رد گریز و قفس هنوز هم میشه قربانی این وحشت منحوس نشد هنوز هم میشه تسلیم شب و اسیر کابوس نشد میشه با سنگر از ترانه ساخت و به قرق سر نسپرد هنوز هم میشه عاشق شد و از ستاره مایوس نشد
|
|
+ نوشته شده در
86/12/17ساعت 9:59 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
عشق است
باز این ترانه ها را عشق است رخش سرخ بادها را عشق است عشق درگیر غروب درد است باز هم طلوع ما را عشق است آی از خانه زخم و گریه غربت بغض گشا را عشق است آی از آب و هوای بی عشق بادبان ناخدا را عشق است اهل بی مرزترین دریا باش آی اهل همه جا را عشق است از غزل باختگان می ترسم شعرهای بی هوا را عشق است ای قشنگ سازها ،آوازها روزهای بی عزا را عشق است |
| پیوندها |
|
هبوط در کویر خاکـستر بـاران دلکده |
|
RSS
|