![]() |
![]() |
|
| کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ |
خدایا سینه ام سرد است دلم آکنده از درد است خدایا سینه ام بشکاف دگر این دل پژمرده را هرگز نمی خواهم دراین دنیای پهناور میان این همه مردم که پابرپشت هم بنهاده راه پیشرفت خویش می جویند میان سفلگانی کز برای گرده نانی بیش چون کرم درمرداب میلولند میان آدمکهایی که می خندند و می رقصند و می گویند یکی حتی یکی زانها زبانم را نمی داند غمم را درکتاب این نگاه بی فروغ من نمی خواند. دگر تنهای تنهایم دراین وادی خدایا. سرود زندگی آهسته آهسته بزیرگوش می گوید دگر آینده تاریک است راه عمر طی شده باریک باریک است میان ظلمت و دهشت مرا ناقوس رحلت هرزمان بابانگ سوی خویش می خواند واین سرپنجه تقدیر سوی گور سردم پیش می راند خداحافظ تمام آرزوهایم. خداحافظ.
|
|
+ نوشته شده در
87/02/31ساعت 23:38 توسط رضا |
|
|
|
+ نوشته شده در
87/02/27ساعت 18:21 توسط رضا |
|
|
به این شعر نیم نگاهی می اندازی وُ می روی که یعنی نمی دانی ستاره ها یکی یکی دارند بخار می شوند همه می دانند تو هم بدان اینجا مرگ واژه ها خلاصه ی ساده ترین خبرها خواهد بود وآن اشکهایی که لابلای گیسوانت ناپدید شد روزی خواهند گفت: در سطرهای پایانی شعرم کسی آواره شد * * *
همه فهمیدند تو اما.... تنها خیال تو من را کولی دوره گرد شبهای سرد کوچه ها کرده بود
|
|
+ نوشته شده در
87/02/17ساعت 1:37 توسط رضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
عشق است
باز این ترانه ها را عشق است رخش سرخ بادها را عشق است عشق درگیر غروب درد است باز هم طلوع ما را عشق است آی از خانه زخم و گریه غربت بغض گشا را عشق است آی از آب و هوای بی عشق بادبان ناخدا را عشق است اهل بی مرزترین دریا باش آی اهل همه جا را عشق است از غزل باختگان می ترسم شعرهای بی هوا را عشق است ای قشنگ سازها ،آوازها روزهای بی عزا را عشق است |
| پیوندها |
|
هبوط در کویر خاکـستر بـاران دلکده |
|
RSS
|